X

مادرم شبنم گلبرگ حیات                  پدرم عطر گل یاس بقاست

مادرم وسعت دریای گذشت               پدرم ساحل زیبای لقاست

مادرم سنگ صبور دل                  پدرم در همه حال کارگشاست

مادرم باغ خزان دیده دهر                 پدرم بر سرما مرغ هماست

مادرم شهر امید است و هنر              پدرم حاکم پیمان و وفاست

مادرم موی سپید کرده ز حزن      پدرم نقش همه خاطره هاست

مادرم کوه وقار است و کمال        پدرم چشمه جوشان عطاست

 




[ موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 14 دی 1393 | 3 بعد از ظهر | نویسنده : مامان |

 

٢٨ مرداد ماه ١٣٩٥🎀🎈🎉🎈🎈🎈

امروز تولد ٣سالگي عزيز دل من بود. ٣سال پيش اينموقع خدا يه عشق بزرگ به من هديه داد.باارزشترين سرمايه زندگيم.روشاي من تولدت مبارك.

هميشه سلامت باشي و شاد و از زندگي لذت ببري.

مامان مهري بابا رمضان خاله وداد عمع ندا و ژيناي گل و رادوين عزيزم مهمان ما بودن

كلي به همه خوش گذشت و شب خوبي بود🌺🌺🌺




[ موضوع : ]
تاريخ : جمعه 12 شهريور 1395 | 11 بعد از ظهر | نویسنده : مامان |

روشاي گل مامان امروز مهمان روشا گشت بود.       

دخترم كلي حوصلش سر رفت هم غرغر ميكرد كه من خسته شدم




[ موضوع : ]
تاريخ : جمعه 12 شهريور 1395 | 10 بعد از ظهر | نویسنده : مامان |

سال 1395 مبارکباد.جشنجشن

 

زیبایی نوروز امسال با تولد عزیز دل عمه چند برابر شد.

محبتمحبتمحبت

بوسمحبتبوس

ملینای عزیزم خوش اومدی به دنیا

همیشه سالم و شاد باشی




[ موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 27 ارديبهشت 1395 | 10 بعد از ظهر | نویسنده : مامان |

دخترک شیرینم سالی دیگر را برای ما زیباتر ساختی...

سالی پر از امید ، سالی پر از تجربه ، سالی پر از مهربانی...

نارنینم

امسال در کنار ما و همراه ما بودی  ولی افسوس که ما تنها ساعاتی از روز را در کنار تو مهربان بودیم و بقیه روز را در آغوش امن و بی دغدغه ی پدر بزرگ و مادر بزرگ بودی.

من و بابایی مهربون سال پر کاری داشتیم و ممنون که مثل همیشه مودب و آرام و حرف گوش کن بودی

 

 

روشای مامان 2 سال و 8 ماه و30 روز داره ...جشن

سالی که گذشت کلی کارای خوب و قشنگ یاد گرفتی عزیز دلم

بابت هر چیزی که از اطرافیانت میگیری حتما ممنون یا مرسی رو میگی

به مهمونا سلام میکنی و بهشون دست میدی و در جواب احوالپرسی همیشه میگی خوبم

زمان بیرون رفتن واسه لباس پوشیدن کلی همکاری می کنی

زمان شونه زدن موهای قشنگت مثل بعضی کوچولوها مامان رو اذیت نمی کنی و شونه کردن رو دوست داری

عاشق حمام رفتن هستی ولی اولش یه کوچولو شک داری ...راضی

موقع خرید کردن خیلی آروم توی چرخ دستی میشینی  یا کنار مامان و بابا مثل خانما راه میری.

شیرین زبونی و از همش مهمتر اینکه عزیز دل مامان و باباییمحبت

گله هم هست که بهتره گفته نشهدروغگو

 

عشق مامان وبابایی نریمان

 

شیرین مامان در سرزمین بازی

 

نازنین مامان در روستایی زیبا

 

شیرین مامان در حال آموزش موسیقیدلخور

 

روشا خانم در نمایشگاه عکس

 

بازی در حیاط منزل

 

نفس مامان در حال بازی با پسر خاله رادوین
قهر

 

دیدار با شخصیت محبوب روشا و دل نکندنخسته

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 




[ موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 27 ارديبهشت 1395 | 10 بعد از ظهر | نویسنده : مامان |

دخترم با تو سخن می گویم

زندگی در نظرم گلزاریست

وتو با قامت چون نیلوفر ، شاخه ی پر گل این گلزاری

من به چشمان تو یک خرمن گل میبینم

گل عفت ، گل صد رنگ امید

گل فردای بزرگ

گل فردای سپید

 




[ موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 20 مرداد 1394 | 5 بعد از ظهر | نویسنده : مامان |

روشا و مامان به دیدن خاله سحر (شاهین شهر) میروند...

 

اخمهای روشا در مسیر رفت

 

خنده های روشا در مهمانی پس از ملاقات مهرشاد(گل پسر خاله سحر دوست مامانی)....دلخوردلخور




[ موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 20 مرداد 1394 | 5 بعد از ظهر | نویسنده : مامان |

مامان وروشا با قطار مسافت 1ساعت و نیم را می پیمایند

خداحافظی پدر و دخمل

 

حوصله ی روشا پس از 10 دقیقه س میرود...

 

تلاش برای یافتن دووووست

 

و یک دوووست جدید کمی دور از تصور متفکر

تعجبتعجبتعجب

 

 




[ موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 20 مرداد 1394 | 4 بعد از ظهر | نویسنده : مامان |

چندتا عکس از نازگل مامان که مربوط به 18 تا 23 ماهگی روشای مامانه...

باغ پرندکان و دختر کنجکاو مامان

 

ماجرای گل چیدن روشا

 

 

و....خجالت زده از چیدن گل؟؟؟

 

ژست دخترم در صندلی ماشین

 

دخترم در حال نقاشی کشیدن

 

 




[ موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 20 مرداد 1394 | 4 بعد از ظهر | نویسنده : مامان |

نوروزی دیگر و روشای یک سال و نیمه ی مامان وبابا...

حالا دیگه حسابی بزرگ شدی و حرفهای مامان وبابا رو متوجه میشی.نه

نوروز  1394و خانواده 3 نفری ما...

اینم هفت سین مامان که با کلی دردسر چیده شد....حس همکاری روشا خاااانم گل کرده بود.راضی

 

اینم گل مامان فردای عید نوروز کنار سفره ی هفت سین

 

چند روز اول که توی اهواز هوا حسابی گرم بود جای خاصی نرفتیم ولی به دعوت پسر عمو علی رفتیم بندر امام وکنار دریا حسابی خوش گذشت و برای بار اول قایق سواری کرد

 

گل مامان عاشقتم...

 

 

 

 

 




[ موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 20 مرداد 1394 | 4 بعد از ظهر | نویسنده : مامان |

سلام ماه روی مامان و بابا

ببخش مدت زیادی گذشته و من از وبلاگ عسلم غافل شدم.

این روزا مامان خیلی مشغول بوده و روزای سختی رو گذرونده مطمئنم وقتی مطالبی که واست توی دفتر خاطرات خصوصی مامان و دختر نوشتم رو بخونی بهم حق میدی...

مهم اینه که مامان به هدفش رسید....جشنجشن

توی این مدت حتی نتونستم عکسای زیادی ازت بگیرم گل من.

اگه بدونی چقدر توی این سن ماه و خانم بودی...روشای من تو خیلی مهربونی توی این سن کم ابراز محبت میکنی ، کسی رو که دوست داری بغل میکنی و فشار میدی.

راه رفتنت دیگه حرفه ای شده.

کلمه های زیادی رو میگی البته همه واضح نیستن 

آیی...خاله

آجی ....رادوین پسر خاله ،ژینا دختر عمه و تعدادی از کودکان اطراف

گاگایی....مرغ و خروس و پرندگان

عمو....عمو

دایی....دایی

آن آن...ماشین

هاپو...همه نوع عروسک و حیوان

ایییر...شیر

آنوووووم......خانم

وخلاصه اینکه شیرینم حسابی خانوم شدی نفس مامان

و کلی داری به مامان و بابا انرژی میدی.

بعد از این متنی که نوشتم قراره وبلاگت گلباران عکس بشه امید مامان.

من عاشقتم.




[ موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 18 خرداد 1394 | 6 بعد از ظهر | نویسنده : مامان |

گلکم ، ماهکم این روزا خیلی روزای قشنگیه هر روز با روز قبل فرق می کنه و این روزها رو کارای با نمک تو میسازن....بغلزیبا

روشای من بزرگ شدنت رو خیلی خوب میشه حس کرد من وبابایی نریمان مهربون بی صبرانه منتظر بزرگ شدن تو نازنین هستیمآرام

 گل مامان الان دیگه خیلی واضح تر منظورت رو میرسونی از طریق حرکات و سخنان نامفهومت

اینقدر خوشکل حرف میزنی که من و بابا دلمون میخواد یه لقمت کنیمخوشمزهخوشمزه

مامان وبابا رو خیلی زیبا صدا میزنی:

صدا میکنی

مامایی ...

بابایی ...

و زمانی که میبینی حسابی جلب توجه می کنی با یه ریتم با نمک میگی:

ماما      یی....

ماما ماما    ماما    یی      

      بابا      یی        بابا  بابا    بابا    یی   قه قههقه قههخنده

 

 

یلدای 93

روشا ورادوین

 

روشا در کوله پشتی عمو میثم

 

جاروبرقی سواری روشا

(کیفیت پایین به دلیل شکار لحظه ها)

 

موتور سواری خونه مامان فهیمه و بابا کاظم

 

اولین سرسره بازی روشا که از ترس مامانی خاله وداد، دایی فواد وزن دایی مونس مراقب دخملی بودنخندونک

 

ماشین بازی روشا

 

روشا در مرکز خرید


 

 

و..... عشقولانه ی پدر دختری




[ موضوع : 16 ماهگی و دومین یلدای روشا]
تاريخ : سه شنبه 2 دی 1393 | 5 بعد از ظهر | نویسنده : مامان |

    دختر قشنگ مامان این روزا روزای شیطنت توست حسابی کنجکاوشدی ومیخوای سر از همه چیز در بیاری

من وبابا تا اونجایی که بشه بهت کمک می کنیم ولی واااااای بعضی وقتا جدا کم میارم...

عشق مامان تا امروز تقریبا12 تا مروارید خوشکل بیرون زده خندونک

سرعت چهار دست وپای گل دخترم زیاد شده خنده

99% جملاتت  هم سوالیه...

پشت سر هم حرف می زنی و... کسی متوجه نمیشه چی میگی قربونت برم.غمگین

برای افرادی که میشناسی حسابی ذوق میکنی مخصوصا خاله میراد و خاله وداد که تند و تند دلش واست تنگ میشه و روزی دو بار با هم تلفنی صحبت میکنید.بغل

ولی همچنان از مستقل ایستادن میترسی نفس مامان و به محض ایستادنت سریع میشینی.ترسو

آخ که زمان بیرون رفتن چه میکنی و خدا نکنه قبل از ما آماده بشی ، آنقدر بیقراری میکنی که پشیمون میشیم از اینکه آمادت کردیم.بی حوصله

تا یادم نرفته از رقص قشنگت بگم که به محض شنیدن هر صدایی اعم از لایت ، پاپ و یا کلاسیک چنان تکانی به اون اندام خوشکلت میدی که دهان هر بیننده ای از تعجب باز می میماند.قه قهه

یکی از سرگرم کننده ترین اسباب بازیهای دخترم هم ظروف پلاستیکی پایین ظرف شوییه.کچل

 

این روزا مامان خیلی دلتنگ مامان فهیمه ، بابا کاظم وخاله میراد شده که قرار بود واسه تعطیلات همگی بیان ولی خاله میراد چند روز قبل از سفر آپاندیسش عود کرد...خطاخطا

و مامانی ناراحت از اینکه نمیتونه توی این روزا کنار خاله باشه.غمناک

چند تا عکس از دخملی...

اولین پیک نیک دخترم در اهواز (ساحل کارون)

همراه خاله دل آرام و عمو حامد

 

دخترم به سرزمین سحرآمیز میرود...

 

عشق دخترم صحبت با تلفن

 

این هم روشا با پسر خاله رادوین و دختر عمه ژینا

 

این هم تصاویری از خوابیدن و چرخش 360 درجه دخملی


 




[ موضوع : 14 و 15 ماهگی روشا]
تاريخ : شنبه 10 آبان 1393 | 8 قبل از ظهر | نویسنده : مامان |

دختر ماهم عزیز دلم روشای من امروز 1 ساله شدی.

بیشت و هشتم مردادماه یکهزار و سیصد و نود وسه

من و بابا از وجود نازنینت در کنارمون خیلی خوشحالیم وبابت این هدیه بزرگ و زیبا خداوند رو شاکریم...

روشای من توی این یک سال هر روزت با روز قبل فرق می کرد از این بابت که هر روز کارای جدیدی انجام میدادی و من وبابا رو خوشحال تر میکردی.

توی این مدت هر حرکت جدیدی رو که انجام میدادی من وبابا هم با تو انجام میدادیم و کلی با هم می خندیدیم

با خنده های قشنگت خندیدیم ...

با اشک هایی که ریختی اشک ریختیم...

بیمار شدی بیمار شدیم...

لحظه به لحظه این یکسال من و تو و بابا نریمان کنار هم بودیم و...

 

خداوندا ممنونم بابت این خانواده ی سه نفره

و...

روشای من ممنونم بابت این حس قشنگ مادرانه که به برکت وجود تو به من عطا شد.

 

روشای من و بابا نریمان مهربون

 

ژینا دختر عمه که کلی توی تزیینات به زن دایی کمک کردبوس و رادوین پسر خاله که از روشا به خاطر انگشت زدن به کیکش حسابی شاکیهعصبانی

اون میوه های کنار کیک هم کار روشا خانمهدلخور

تولد روشا به اصرار بابا جون رمضون خونشون برگزار شدجشنجشن

با حضور بابا جون رمضون ، مامان فهیمه ، خاله وداد و عمو مهرداد ، مامان مهری ، ژینای عزیزم ،رادوین جونم برگزار شد عمه ندا هم آخرای جشن خودشو رسوند.




[ موضوع : تولد یکسالگی روشا]
تاريخ : پنجشنبه 13 شهريور 1393 | 5 بعد از ظهر | نویسنده : مامان |

روشا جونم بعد از عروسی خاله میراد حسابی دور مامان جون فهیمه خلوت شده بود و هربار یه گوشه ای میدیدم مامانی بغض کرده و میگه جای میراد خالیهغمناک...آخه مامان آجی عروس شده چرا ناراحتی....جشن

بعدشم من و بابا نریمان دیدیم ای بابا حال ما هم گرفته چی کار کنیم حالا ؟؟؟ متفکر

پیش به سوی شمال...(با دو تا مهمان:مامان جون فهیمه و پسر خاله رادوین)

روشا جونم دریا رو که دیدی چه ذوقی کردی مامان...منم خوشحاااااال ،چون فکر می کردم شاید بترسی آخه دفعات قبلی کوچول موچول بودی سمت آب نبردمت...

 آب دریا آلوده بود و 10 دقیقه ای آب بازی کردی  ...

 

 

تله کابین و ماشین سواری نمک آبرود

 




[ موضوع : روشا برای بار سوم به شمال رفت]
تاريخ : دوشنبه 10 شهريور 1393 | 0 قبل از ظهر | نویسنده : مامان |

روشای مامان دختر گلم امید زیبای زندگی مامان وبابا تازه  4 روز بود که وارد 12 ماهگی وارد شده بودی که خاله میراد و عمو میثم با هم ازدواج کردن...جشنجشن

نفس نازنین من چقدر که بهمون خوش گذشت و چقدر دختر خوبی بودی و حسابی از این بغل به اون بغل شدی و بغل همه هم می خندیدی ...

آخرای عروسی هم خوابت بردخواب

روشا با پسر خاله رادوین




[ موضوع : روشا و عروسی خاله میراد]
تاريخ : يکشنبه 9 شهريور 1393 | 12 قبل از ظهر | نویسنده : مامان |
صفحه قبل 1 2 3 4 صفحه بعد